همرنگی با جماعت (منتشر شده در روزنامه ی شرق)
۱۳۹۶/۰۷/۲۳
اثر تماشاگر
اثر تماشاگر (‌منتشر شده در روزنامه ی شرق )
۱۳۹۶/۰۸/۱۲

بی سوادی (ما بی سوادیم )

بی سوادی

با نگاهی گذرا به سبک زندگی مردم، متوجه می شویم که با وجودیکه رفاه وآسایش در زندگیمان نسبت به چند دهه قبل بیشتر شده، امانه تنها مقدار و میزان رضایتمندی و آرامش مردم بیشتر نشده که بلکه در بسیاری از موارد رابطه عکس داشته و کاهش چشمگیری پیداکرده است. بنظر می رسد یکی از مهمترین عوامل و دلایل این اتفاق نامیمون بی سوادی و نداشتن دانش و مهارت در حوزه های مختلف است که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره مختصر می کنیم:

۱-بی سوادی در حوزه خودشناسی، خودمراقبتی و خودکنترلی:

قطعا همه ما درمواقعی نسبت به گذشته و عملکرد خودمان دچار ندامت یا احساس گناه یا حسرت شده ایم اما زمانی که این احساسات بصورت تکرارشونده بروز می کنند به این معناست که فرد در یک الگوی ناکارآمد و مخرب یا احتمالا هیجان‌مدار گیر کرده است و رفتارهایی از وی سر میزند که مورد قبول و پذیرش نبوده و با اصول ارزشی‌اش هماهنگی نداشته و شناخت دقیق و درستی از هیجان و یا انگیزه رفتار یا پیامد و عواقب آن رفتار و عمل نداشته است و از طرف دیگر تکرار این سیکل معیوب به معنای نداشتن خودکنترلی و مهارت‌های آن است.

یا زمانی که فردی بصورت تکراری و به دفعات شکست خوردن و نرسیدن به اهداف را تجربه می کند بدین معناست که وی ارزیابی دقیق، درست و واقعی از خودش قابلیت ها و محدودیت هایش ندارد. یا فردی را در نظر بگیرید که هیچ آگاهی شناخت و دانشی در راستای مراقبت از خویشتن ( مراقبت جسمانی، روانی، معنوی و…..) ندارد.

بی سوادی شخصیت

۲-بی سوادی ارتباطی:

نارضایتی، تنش و درگیری روز افزون بین فردی (مخصوصا در زوج‌ها، همکاران و ….) بیانگر بی سوادی رابطه است. از یک طرف به معنای دقیق و واقعی پیام‌هایی که بصورت کلامی و غیرکلامی ارسال می‌کنیم آگاه نیستیم و از طرفی پیام‌هایی که از طرف مقابل دریافت می‌کنیم را به درستی معنی نمی‌کنیم و به شدت شاهد سوء تفاهم در روابط بین فردی هستیم. از یک طرف سوء تفاهم ایجاد شده در مخاطب و از طرف دیگر نارضایتی حاصل از مذاکرات ناموفق در پیام‌دهنده باعث بروز روز افزون روابط مخدوش و ناراحت کننده است. بزرگترین و مهمترین علت تنش و طلاق در زوج‌ها بی‌سوادی ارتباطی است.

بی سوادی ارتباطی

۳- بی سوادی جنسی:

برخی معتقدند علت فقر و جهل و بیسوادی جنسی، تابو بودن و ممنوعه بودن این حوزه است اما به اعتقاد نگارنده، چنین نیست. مگر ما سواد و دانش مالی و اقتصادی، ارتباطی ،روانی و…..داریم؟

اینها که نه تنها جزو تابوها و ممنوعه‌های جامعه نبوده که تشویق هم شده است. با توجه به حوزه شغلی و تخصصی‌ام، متأسفانه به وفور شاهد عوارض و عواقب و هزینه‌های به شدت سنگین و گاها غیر قابل جبران این بی سوادی هستم. از کودکانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند تا نوجوانی که بخاطر تمایلات تازه و جدید خود احساس گناه شدیدی دارد تا پسر یا دختری که هنوز به هیچ عنوان آمادگی و پختگی و شرایط ازدواج را ندارد و فقط و فقط بخاطر عطش جنسی‌اش ازدواج می کند تا زوجی که به همسرش پیشنهاد رابطه جنسی سه نفره (تری سام) یا ضربدری می‌دهد و هزار و یک مشکل دیگر. بسیاری از این مشکلات ناشی از همین بی‌سوادی جنسی است.

بی سوادی جنسی

۴- بی سوادی مالی و اقتصادی:

به اسکناس‌هایی که در کیف یا جیبتان هست دقت کنید، چگونه از آنها نگهداری می کنید. جای خاصی دارند یا مچاله شده‌اند. با احترام با اسکناس رفتار می‌کنید یا تحقیر آمیز. آیا هزینه و خرج کردنتان متناسب با در آمد و نیازهایتان است یا افراطی است و ولخرجی می‌کنید؟ یا حتی تفریطی است و خست بخرج می دهید؟ چه نگرشی به پول و اسکناس دارید؟ آیا هم دوستش دارید اما در ناخودآگاهتان  «پول چرک کف دست» است. وقتی سواد اقتصادی فردی و شخصی نداشته باشیم قطعا سواد و دانش اقتصاد اجتماعی را نیز دارا نیستیم. متأسفانه دراین زمینه هم سواد لازم را نداریم.

بی سوادی اقتصادی

۵- بی سوادی اعتقادی و دینی:

ما جامعه‌ای مسلمان هستیم. اما غالبا با دو طیف افراطی مواجه هستیم یا جوانان و افرادی را میبینیم که به شدت دین ستیز شده اند و بدون داشتن سواد و دانش کافی و لازم، از دین فراری‌اند و چون هیچ جایگزینی هم ندارند غرق در رفتارهای ضد اخلاقی و حتی ضد انسانی و ضد بهداشتی و ناسالم شده‌اند. یا افرادی را می‌بینیم که باز بدون سواد و دانش کافی و لازم، متعصبانه و نه مبتنی بر عقلانیت از دین دفاع می‌کنند و به شدت درگیر رفتارهای نمایشی مذهبی اما نه نیایشی وخالصانه هستند و متأسفانه همین افراد الگوی به شدت تأثیرگذاری در جهت دین گریزی و دین‌ستیزی افراد مخصوصا جوانان هستند چون نه قادر به پاسخگویی به سؤالات آنها هستند و نه رفتار کلی اخلاق محوری دارند و غالبا در خرافات و خرافه غرق هستند اما در رفتارهای روزمره اجتماعی خویش ذره‌ای الگوی اخلاقی و معنوی ندارند.

بی سوادی مذهبی

۶- بی‌سوادی غذایی و تغذیه‌ای:

هرچند شاید بشود این قسمت را در بحث بی‌سوادی خود مراقبتی گنجاند اما بنظرم اهمیت موضوع آنقدر زیاد است که باید جدا به آن پرداخت. برای اکثر افراد مهمترین فاکتور انتخاب غذا خوشمزگی و لذیذ بودن ماده غذایی است و غالبا اگر این فاکتور موجود باشد آن ماده غذایی مجوز ورود به بدن را دریافت می‌کند و چندان به سلامت ماده غذایی، مفید یا مضر بودن آن، مناسب بودن آن ماده برای بدن و جسم و روان چندان اهمیتی داده نمیشود.

بی سوادی تغذیه

۷-بی سوادی تاریخی، جغرافیایی:

غالب افراد تاریخ سرزمین و حتی نسل خود را نمی‌دانند. من با بسیاری از افراد تحصیلکرده مواجه می‌شوم که حتی نمی‌دانند ایران دقیقا در کجای تاریخ یا کجای جغرافیای جهان قرار دارد. کشورهای همسایه و تاریخ آنها را نمی‌دانند. تفاوت بین خاور دور و خاورمیانه را نمی‌دانند و همچنان کشورهای آسیای میانه و روسیه را «شوروی» می‌نامند.

بی سوادی تاریخی

۸- بی‌سوادی تکنولوژیک:

از قول انیشتن نقل میشود که وای به روزی که تکنولوژی از بشریت پیشی بگیرد. بنظر می‌رسد چنین شده است. قرار بوده پیشرفت تکنولوژی در خدمت بشریت و آرامش و بهبود ارتباطات انسانی واقع شود اما بنظر می‌رسد در بسیاری مواقع عکس آن اتفاق افتاده است. بعنوان نمونه غرق شدن افراد مخصوصا افراد یک خانواده و یا زوج ها در فضاهای مجازی یا بردن موبایل توسط زوج‌ها به اتاق خواب و تختخواب باعث آسیب ارتباط بین فردی می‌شود. بنظر می‌رسد بسیاری از افراد بیشترین تعلق خاطرشان موبایل و تلفن همراهشان است. آنقدر که به موبایل خود اهمیت می‌دهند یا با آن وقت می‌گذرانند یا از نبود آن دچار هراس می‌شوند، با همسر یا فرزندانشان چنین نیستند. این مسأله آنقدر گسترش یافته که اختلال جدیدی در انسان‌ها ایجاد کرده بنام، فوبی نداشتن موبایل.

بی سوادی تلنولوژیک

۹- بی سوادی معنا شناختی:

میلان کوندرا کتابی دارد که در فارسی بنام «بار هستی» ترجمه و عرضه شده است که البته در زبان اصلی معنای «سبکباری هستی» دارد. یعنی اگر برای زندگی و هستی خویش و جهان معنایی نیابیم یا نسازیم ، این بی معنایی زندگی را آنقدر بی معنی و سبک و بی محتوا می‌کند که ما زیر این بی معنایی و سبکی و بی‌محتوایی، له می شویم. حال سؤال اینجاست: هر کدام از ما افراد این جامعه چه معنایی برای زندگی‌مان یافته‌ایم یا ساخته‌ایم؟

بنظر می‌رسد بسیاری از افراد برده‌وار در خدمت اهدافشان قرار گرفته‌اند. در خیلی مواقع با مردان همیشه خسته‌ای سر و کار دارم که تبدیل به «کارخانه خواب» شده‌اند. کل کاربرد و کارایی شان شده: کار-خانه-خواب. این یعنی کل رفتارشان شده برای بقاء. یعنی بی‌معنایی کامل در سفر زندگی. یعنی حتی به روابط جنسی، عشقی، عاطفی و … هم نمی‌رسند. و بسیار معناهای دیگر که می‌شود استنباط کرد و هم ناشی از همین بی‌سوادی معنا شناختی است.

عبدالله مروارید
عبدالله مروارید
-دارنده مدرک دکترای تخصصی اقتصاد رفتاری -کارشناس و کارشناس ارشد روانشناسي باليني -عضو انجمن روانشناسي ايران -عضو انجمن علمي روانشناسي باليني ايران -عضو سازمان نظام روانشناسي و مشاوره کشور -مدرس اسطوره و استعاره در رواندرماني -دريافت نشان ملي چهره هاي ماندگار در سال 1396 -دريافت تنديس چهره هاي ماندگار در سال 1396 -بيش از16 سال سابقه مشاوره و رواندرمانگري ازدواج، اضطراب،افسردگي،زوج درماني و سکس تراپي -برگزاري دو سمينار بزرگ در سال 1395در هتل پرديسان مشهد به نامهاي:1- زن،مرد،ارتباط2-يافتن زندگي نزيسته،ساختن زندگي برازنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *