







هزاران فارغ التحصیل بیکار و صدها هزار دانش آموزی که دغدغه ای جز کنکور و دانشگاه ندارند و در انتها همین دانش آموزان دچار همان بیکاری در پایان فارغ التحصیلی می شوند به نظر شما چرخه آموزش در یکجا دچار عیب و ایرادی نشده است؟
نیازی به مقدمه چینی نیست، بی شک اگر فرزندی داشته باشید شما هم یکبار این سوال را از خود پرسیده اید که آیا زمان آن نرسیده تا الگویی کارآمد و مدلی تازه تر به چرخه آموزش کشور اضافه کنیم؟
برای پاسخ به این سوال کارشناسان و نظریه پردازان آموزشی می توانند از همین امروز ده ها مدل جدید را ارائه کنند اما هزاران ساعت تدریس در حوزه روانشناسی بالینی و انجام مشاوره با تعداد کثیری از نوجوانان و خانواده های آنها باعث شد تا نقیصه موجود را عدم گفتمان “دانش آموز کارآفرین” ببینم. از این رو در مجموعه مقالاتی پیوسته تلاش کردم تا به بررسی ابعاد این گفتمان جدید بپردازم.
از این رو عمده سیستم آموزش و پرورش در کشورهای مختلف مخصوصاً در کشور ما بر محور این هدف اصلی طرح ریزی شده بودند که دانش آموزان حتی المقدور بتوانند با علوم مختلف آشنا شده و با ذخیره کردن اطلاعات گوناگون در ذهن خویش، برای ورود به عرصه کار و زندگی آماده شوند.
اما تجربه به خوبی ثابت کرد این دست از آموزشها که در آنها فاکتور مهارت آموزی و تجربه اندوزی به شکل جدی مغفول مانده است، نه تنها کارایی چندانی ندارد، بلکه با اعطای عناوین و مدارک قراردادی، ضمن بالا بردن انتظارات غیر واقعی افراد از زندگی و فضای کسب و کار، نگرش و باورهای ناشایست و زیانباری را نیز در آنان ایجاد میکند. نگرشها و باورهایی که باعث میشود افراد به جای تبدیل شدن به نیروهایی مولد و کارگشا، به نیروهایی منفعل اما پر ادعا و متوقع تبدیل شوند.
از این رو سالهاست حتی در کشورهایی مثل ایران که آنها را تحت عنوان کشورهای در حال توسعه نیز شناسایی میکنند، مسئولان و متولیان امر آموزش به صورت جدی به این باور رسیدهاند که برای تربیت نسلی مسئولیت پذیر، مولد و کارآمد باید مهارت آموزی به صورت جدی در سیستمهای آموزشی مد نظر قرار گیرد و فضای تحصیل و زندگی نوجوانان به فضایی شاد و پرطراوت که زمینه تجربه اندوزیهای موثر و شناسایی استعدادها، توانمندیها و سلایق دانش آموزان را فراهم میآورد، تبدیل گردد.
در نگرش متعالی کنونی، تشویق دانش آموزان و نوجوانان به ورود به عرصه کارآفرینی، اصلاح نگرشها و باورهای دانش آموزان در این عرصه و آموزش مهارتهای بنیادین و حیاتی به آن، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت مهم به شمار میرود.
بدین معنا که هر کشوری اگر خواستار حرکت نظاممند و پایدار در مسیر توسعه است و اگر تمایل دارد نسلهای جدیدش، در آینده به نیروهایی کارآمد، خلاق و متعهد تبدیل شوند، باید از دوران کودکی و نوجوانی و در قالبهای مختلف، دانش آموزان را به سمت کارآفرینی و شکوفایی عملی استعدادهای خود سوق دهد.

اما آنچه به نظر میرسند مانع شکل گیری حرکتهای منسجم و کارآمد در این عرصه شده و اجازه نداده تمامی دستاندرکاران تعلیم و تربیت (از آموزش و پرورش و معلمان گرفته تا والدین و حتی خود دانشآموزان) به صورت جدی و فراگیر در این حوزه مشارکت کنند، عدم درک صحیح از مفهوم کارآفرینی، اهمیت و ضرورت آن و چگونگی هدایت نوجوانان به این مسیر است.
از این رو مجموعه مقلات حاضر و مرتبط که هر کدام به بررسی زوایای پنهان مبحث “دانش آموز کارآفرین” می پردازد، بنا دارد ضمن تبیین مفاهیم کاربردی و بنیادین کارآفرینی، اهمیت و ضرورت این امر را بیش از پیش مشخص نموده و راهکارهایی چند برای هدایت عملی دانش آموزان به این سمت را معرفی نماید.
اگرچه کارآفرینی مفهومی نسبتاً جدید و نوپا در کشور ما به شمار میرود اما از قدمتی نزدیک به چهارصدساله برخوردار است و در تمام این سالها نظریهپردازان اقتصادی از مناظر مختلف تلاش کردهاند تعریف و اهمیت آن را مشخص و تبیین کنند.
در میان تعاریف گهگاه متفاوت، بهترین تعریفی که به ما در ترسیم اهمیت کارآفرینی کمک میکند، تعریفی است که ژوزف شومپیتر[۱]، اقتصاددان برجسته اتریشی ـ آمریکایی ارایه میدهد.
شومپیتر در تعریف کارآفرینی از عبارت «تخریب خلاق» استفاده میکند. تخریب خلاق یعنی کنار زدن ساختارها و روشهای سنتی و معمول گذشته و خلق و ایجاد ساختارها و روشهایی نوین و مبتکرانه که بازدهی و کارایی بهتری نسبت به شیوههای کهنه دارند.
بنابراین اگر از این منظر به کارآفرینی نگاه کنیم، هر اقدامی در مسیر طراحی و ایجاد روشهای نوین و کارآمد در عرصه کسب و کار، کارآفرینی محسوب میشود.
ارایه محصول یا کالایی جدید و بهبود یافته
ارایه خدماتی بهتر و کارآمدتر به مخاطبان
طراحی و ارایه روشهایی جدید و خلاقانه در فرایند تولید که به بهبود بهرهوری یا کیفیت و کاهش هزینهها منجر میشود
ایجاد و گشایش بازارهای جدید و طراحی شیوههای بازاریابی جدید و بکر
ایجاد هرگونه تشکیلات جدید و کارآمد در یک صنعت

بسیاری تصور میکنند کارآفرینی برای دانش آموزان یعنی ایجاد یک کارخانه یا کارگاه بزرگ و در بهترین حالت تاسیس و دایر کردن یک شرکت که همگی نیازمند سرمایهای به نسبت زیاد و استخدام چند کارگر یا کارمند هستند.
از این رو با توجه به اینکه اغلب افراد مخصوصاً نوجوانان فاقد چنین سرمایه و اندوخته مالی هستند، کارآفرینی امری مختص افراد دارای تمکن مالی است.
چنین باور نادرستی در واقع همانند یک سد یا مانع بزرگ ذهنی عمل میکند که انگیزهها و خلاقیتهای یک فرد برای ورود موثر به عرصه کارآفرینی و کسب و کار را کور میکند.
پر واضح است که عدم اصلاح چنین باوری در بین معلمان و والدین نه تنها ترس و هراسی شدید را در آنان (نسبت به از دست دادن دارایی و اندوخته مالی و متضرر شدن خانواده) ایجاد میکند، بلکه باعث میشود آنان اقدامات و تحرکات خلاقانه دانش آموزان را نیز به شدت سرکوب کرده و با تشویق افراطی آنان به درس خواندن و کسب نمرات بالا، انگیزههای کارآفرینی را در بین نوجوانان از بین ببرند.
بله، هنگامی که یک ایده یا طرح خلاقانه در حوزه کارآفرینی با قدرت و جدیت دنبال شده و به سودآوری و موفقیت خوبی دست مییابد، در آینده توسعه یافته و نیازمند استخدام افراد مختلف و بکارگیری سرمایه های بیشتر خواهد بود. اما از یاد نبریم که وقتی یک ایده خلاقانه به سودآوری و موفقیت میرسد، خود نیز میتواند تا حدود زیادی نیازمندیهای مالی خویش را از محل سودهای حاصله تامین کند.
از این رو ورود به عرصه کارآفرینی اگر به شکل و هوشمندانه و متناسب با شرایط و مقتضیات موجود هر فرد صورت گیرد، جایی برای نگرانی یا حساسیتهای مالی ایجاد نمیکند.
برای مثال نوجوانی را در نظر بگیرید که پدرش دارای یک کارگاه یا مغازه قنادی است و از طریق سنتی و حضوری محصولاتش را به فروش میرساند. حال اگر این نوجوان از طریق ایجاد یک صفحه یا اکانت در فضای مجازی نسبت به دریافت سفارش و جذب مشتری جدید برای کیکهای تولیدی کارگاه پدرش اقدام کند، در واقع او وارد حوزه کارآفرینی شده است.

کارآفرینی یک مفهوم پیچیده و دور از دسترس نیست. در واقع کارآفرینی کیفیتی است که یک فرد را قادر میسازد فعالیتی جدید و کارآمد را ایجاد کرده یا یک فعالیت موجود را به لحاظ کیفی و کارآمدی توسعه دهد.
از آنجایی که یک نوجوان دارای نگرشی متفاوت نسبت به والدین خود و بزرگترهاست و با عنایت به اینکه آینده سازان هر جامعهای به شدت انگیزه دارند با ارایه راهکارهای خلاقانه و بکر، توانمندیها و ظرفیتهای بالای خود را به خانواده، معلمان و البته جامعه اثبات کنند، نه تنها ورود به عرصه کارآفرینی برای دانشآموزان امری غیر ممکن و دور از دسترس نیست، بلکه این دوره، یعنی دوره نوجوانی یکی از بهترین دورهها برای آغاز فعالیت های کارآفرینانه است.
نوجوانان بر خلاف بزرگسالان هم افکار و باورهای محدود کننده و غیر قابل انعطاف کمتری دارند و هم به واسطه داشتن دغدغه ها و مشکلات روزمره کمتر، از فرصت و توان بیشتری نیز برای طراحی و پیادهسازی فعالیت های ابتکاری و جدید برخوردار هستند.
بنابراین از آنجایی که نوجوانان روحیه ساختارشکنی و نوآوری بیشتری دارند و بر خلاف بزرگترها به روشهای کاری سنتی عادت نکرده و خو نگرفتهاند، اگر بتوان انگیزههای آنان برای اثبات خود و ساختارشکنی را در جهت صحیح هدایت کرد میتوان از مسیر هدایت دانش آموزان به سمت کارآفرینی هم آینده بهتری برای کشور رقم زد و هم شرایط زندگی خود دانش آموزان و خانواده های آنان در آینده را بهبود بخشید.