







یک پزشک اخیراً از یکی از همکارانم که کلاسهای توجه آگاهی برگزار میکند خواسته بود که توجه آگاهی را در یک جمله برایش توضیح بدهد. وقتی این همکار، قضیه را با من در میان گذاشت، واکنش اولیۀ من ناراحتی و تعجب بود.
(بله، تمرین توجه آگاهی به ما کمک میکند از تمایل انسانی به واکنش هیجانی آگاهتر بشویم تا بتوانیم فرصتی برای انتخاب نحوۀ پاسخدهی در لحظه پیدا کنیم؛ اما تمرین توجه آگاهی باعث از بین رفتن هیجانات نمیشود یا به ما توان پاسخدهی کامل و بی نقص به چالشهای زندگی را نمیدهد). در آن لحظۀ خاص، ناراحتی به وضوح داشت در تسخیر کردن وجودم پیروز میشد. (آیا روزی آنقدر بیخیال خواهم شد که از پزشکان بخواهم مفاهیم پیچیدۀ حوزۀ تخصصی کاریشان را در یک جمله توضیح بدهند؟)

واکنشهای من داشت به سرعت به احساس ناامیدی تبدیل میشد. در آن لحظه، تعریف کردن توجه آگاهی در یک جمله به نظر میرسید که تکلیفی واقعاً ناممکن است. ظاهراً ذهنم، بی آن که آگاه باشم، این مساله را یک گره سخت در نظر گرفته بود و داشت با دندان آن را باز میکرد. یک هفته بعد، ناگهان و صبح خیلی زود بیدار شدم. به سرعت متوجه شدم که افکار دارند حول محور تعریف توجه آگاهی در یک جمله میچرخند. یک جملۀ خاص توجهم را جلب کرد و آن نوشتم.
همکارانم هم مثل از این تعریف یک جملهای توجهآگاهی واقعاً خوششان آمد.
تعریف کردن کردن توجه آگاهی به طور ساده که هم به جوهر توجهآگاهی و هم فواید آن اشاره کند کاری دشوار است. چرا؟ چون توجه آگاهی فرایند عمدی توجه کردن به شیوهای خاص و رشد دادن این توانایی است؛ بنابراین این مهارت را از طریق تمرین کردن بهتر میتوان فهمید.

توجه آگاهیمفهومی ساده با عمقی بسیار زیاد است. ما انسانها اغلب عادت داریم که دربارۀ چیزهای نو و متفاوت حرف بزنیم و فکر کنیم تا این که بلافاصله آنها را تجربه کنیم. این رویکرد محتاطانه احتمالاً راهی برای محافظت از خود در برابر آسیبها و در نتیجه مفید است اما وقتی که به خاطر تحلیل کردن افراطی، فلج میشویم دیگر نشانی از مفید بودن ندارد. جان کبتزین، آموزگار شهیر توجهآگاهی در یکی از کتابهایش به نام «بگذار همهچیز آموزگار تو شود» میگوید که تلاش برای فهمیدن توجه آگاهی از طریق حرف زدن، شبیه این است که بخواهید از طریق تعریفی که گارسون رستوران از یک غذا میکند مزۀ آن را بفهمید. او اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند به جای ما غذا بخورد. ما بایستی به بدن خود غذا برسانیم.
فکر کردن دربارۀ غذا خوردن البته میتواند مفید باشد اما به هیچ وجه نمیتواند جایگزین تجربۀ حسی غذا خوردن بشود.
در زمانهای که هر روز بیش از پیش، به جای تجربۀ حسی از طریق فناوری با دنیا ارتباط برقرار میکنیم، توجهآگاهی ابزاری قدرتمند برای ارتباط کامل و عمیقتر با لحظات زندگی روزمره است. در میان همۀ فوایدی که پژوهشها دربارۀ تمرین توجهآگاهی یافتهاند یکی بیش از همه برای من معنادار است: بین حضور کامل در لحظۀ حال و احساس شادمانی پیوندی عمیق وجود دارد.