







در سال ۱۹۹۵ جرمشناسی به نام آلن فاکس گزارشی تکاندهنده دربارهی افزایش جرم و جنایت در میان نوجوانان آمریکایی نوشت و برای وزیر دادگستری آمریکا فرستاد. او دو سناریوی خوشبینانه و بدبینانه دربارهی آینده مطرح کرد
در سناریوی خوشبینانه فاکس ادعا کرد نرخ جرم و جنایت توسط نوجوانان در دههی آینده ۱۵ درصد افزایش خواهد داشت. و در سناریوی بدبینانه او پیشبینی کرد که کشور با افزایش دو برابری مواجه خواهد بود. سایر جرمشناسان و دانشمندان علومسیاسی ادعای فاکس را تایید کردند و ماجرا به گوش رئیسجمهور کلینتون رسید. او گفت: “ما شش سال وقت داریم تا ماجرا را کنترل کنیم، در غیر این صورت کشور با هرج و مرج بزرگی مواجه خواهد شد.”
چند سال بعد نرخ جرم و جنایت در کشور آمریکا نه تنها کنترل شد بلکه رو به کاهش گذاشت! این اتفاق از چند نظر شگفتانگیز بود: اول اینکه در تمام نقاط آمریکا مشاهده میشد و تمام انواع جرم را شامل بود، از قاچاق مواد تا تجاوز جنسی.

دوم اینکه روندِ رو به کاهش تا سالها ادامه یافت، طوری که در سال ۲۰۰۰ نرخ جرم در آمریکا به کمترین میزان در ۳۵ سال گذشته رسیده بود درحالی که در سال ۹۵ در بالاترین حد خود قرار داشت. و سوم اینکه با هیچ پیشبینی جور در نمیآمد و کاملا دور از انتظار بود.
کارشناسان گرچه در پیشبینیِ کم و کیف جریان ناموفق عمل کرده بودند اما نظریههایی دربارهی این اقبال نیک مطرح کردند، که اکثرشان منطقی مینمود. از رشد اقتصادی در دهه نود، تا مقررات سختگیرانه در رابطه با خرید و فروش سلاح، تا استراتژیهای ابتکاری پلیس و غیره.
این فرضیهها دهان به دهان چرخید و به گوش خبرنگاران رسید و بعد به خورد سایر مردم داده شد و دیری نگذشت که به ایدهی رایج در جامعه بدل شد. اما این نظریهها یک کمبود داشت و آن هم این بود که واقعیت نداشت.
سقط جنین . مثل آن پروانهی مشهور که در آفریقا بال میزند و در برزیل توفانی عظیم به پا میکند، نورما مککوروی مسیر رویدادها را به طرز خارقالعادهای تغییر داد، بدون این که چنین قصدی داشته باشد یا از آن باخبر باشد. مککوروی یک زن ۲۱ سالهیِ الکلی و معتاد به مواد بود، که دو بار بچهدار شده بود و دولت حضانت آنها را به خانوادهی دیگری سپرده بود.
او برای بار سوم حامله بود و قصد نداشت بچه را نگه دارد، اما از آنجا که در آن زمان تقریبا در تمام ایالتها سقط جنین غیرقانونی بود او دست به اعتراض زد. اعتراض مککوروی از طرف افراد قدرتمندی حمایت شد، و بعد از سالها تلاش به موفقیت رسید. در سال ۱۹۷۳ دادگاه به نفع مککوروی رای داد و سقط جنین در آمریکا آزاد شد.
دیگر برای مک کوروی دیر شده بود و او بچه سومش را به دنیا آورده بود و جالب اینکه سالها بعد او تلاشاش برای قانونی کردن سقط جنین را انکار کرد و به یکی از فعالین ضد سقط جنین تبدیل شد. اما خوشبختانه دنیا به راه خود ادامه داد و بزرگترین نرخ سقوط جرایم در تاریخ معاصر رقم خورد.

میلیونها زن فقیر، مجرد و کم سن و سال در این محیطها ناخواسته باردار میشوند و اگر شانساش را داشته باشند سقط جنین میکنند. از طرفی سقط جنین غیرقانونی برای آنها بسیار دشوار است و گران تمام میشود. اما آنها بعد از پرونده مککوروی میتوانستند بدون دردسر از این فاجعه نجات یابند.
در نهایت این کنترل اسلحه، یا اقتصاد قوی و یا استراتژیهای جدید پلیس نبود که موج جرم را در آمریکا فرو نشاند. گرچه این موارد نیز بیتاثیر نبودند اما نقش اصلی را چیز دیگری ایفا کرد. حال که کارشناسان و سیاستمداران نظریههایشان را در رابطه با کنترل جرم برای رسانهها بازگو میکنند فکر میکنید چند بار از سقط جنینِ قانونی به عنوان یکی از دلایل در این رابطه نام بردهاند؟
هرگز!