







پذیرش به معنای قبول واقعیت ، بدون قضاوت ؛ شاید راهی به سوی زندگی توام با آرامش و شادمانی بیشتر باشد. پذیرشی که در سه سطح می تواند اتفاق بیافتد.
زمانی که خود را مشروط می پذیریم، با خود می گوییم “اگر تنها فلان شغل را بدست آورم، می توانم شاد باشد.”، “اگر لاغر شوم، زیبا و دوست داشتنی خواهم بود.”، “اگر در کنکور موفق شوم باهوش و توانمند هستم”. به این ترتیب، احساس ارزشمندی ما، ارتباط ما با دیگران و شاد زیستنمان همگی مشروط است و احساس ارزشمندی نمی کنیم مگر اینکه آن شرایط خاص ذهنی مان، محقق شود. در غیر این صورت احساس بی ارزشی تمام وجودمان را فرا خواهد گرفت و نه تنها عشق و نوازشی نثار خویش نمی کنیم بلکه با سرزنش ها و محکوم کردن های دائمی، هر بار تیشه بر ریشه ی خود می زنیم. و شاید حتی تا بدان جا پیش برویم که خود را لایق عشق و محبت دیگران نیز ندانیم.

زمانی که روابط مان با دیگران مختل است، نمی توانیم با افراد ارتباط موثر برقرار کنیم یا از برقراری ارتباط ناتوانیم. شاید به این دلیل، که آن ها را با مجموع نقاط قوت و ضعف، و خصوصیات مثبت و منفی شان و با تمام تفاوتی که با ما دارند، نمی پذیریم.
زیرا در ذهن ما پذیرش دیگران هم مانند پذیرش خودمان ، مشروط است. همان طور که برای ارزشمند بودن خودمان، فهرست بلند بالایی از شرایط در ذهنمان چیده ایم، برای پذیرفتن دیگران هم همواره چک لیست به همراه داریم.
بنابراین، راه “ پذیرش دیگران ”، از ” پذیرش خویش ” می گذرد. پذیرش مفهومی مهجور مانده است که شاید اگر کمی به آن توجه کنیم بتواند ذره ای از آرامش و آسودگی که نیازمند آن هستیم را برایمان به ارمغان آورد.