







بچه های جبهه و جنک بخوبی معنی این عبارت را می دانند اما اینجا منظور و مقصودِ روانشناسی در باب معابر زندگی است، در زمان جنگ وقتی قصد حمله وجود داشت ولی با میدان مین مواجه میشدیم باید تعدادی داوطلب از وسط میدان مین معبری باز میکردند تا بقیه همرزمان بسلامت از میدان مین بگذرند و چه بسیار که بازکنندگان معبر یا جان به جان آفرین داده بودند یا دستی، پایی، چشمی … را در معبر به یادگار گذاشته بودند و همان زمان من می اندیشیدم بازکردن معبر چقدر پرهزینه است، چه جانهایی که میدانهای مین ناجوانمردانه از جوانمردانمان گرفته بودند و دردناکتر وقتی بود که معدودی از همرزمان در هنگام عبور از معبر به تنها چیزی که نمی اندیشیدند جانهای داده شده بود،

بعنوان رواندرمانگر با تعداد زیادی از مراجعینی که به من مراجعه میکنند مواجه میشوم که یا نتوانستهاند معبری باز کنند یا ناخواسته و نادانسته در معبر اطراق کردهاند. بنظر میرسد در طول سفر زندگی با میدانهای مین بسیاری که همان مشکلات و اتفاقات ناخوشایند زندگی کردن یعنی عبور از معبر هستند مواجه میشویم و شایسته است برای ادامه سفر و به پیش رفتن از این میدانهای مین یا مشکلات معبری بزنیم تا بتوانیم از آنها عبور کنیم. هرچند در این عبور چیزی هم به یادگار از دست داده باشیم که این از دست دادن ،”عقده” ایجاد میکند و لازمه سفر زندگی است.
ویژگی زندگی و زیستن، پویایی است. ماندن و گیرافتادن در مشکلات و مرثیه خوانی بر آنها ما را از ادامه سفر باز میدارد، از منظر بالینی به این گیرافتادن، افسردگی میگویند و زمانی که نگران معبر و مشکلات و جلو رفتن هستیم و در این نگرانی گیرکرده باشیم به آن اضطراب گفته میشود. زندگی سفری است پرچالش و پر از میدانهای مین که زندگی کردن یعنی عبور از آنها!