







تئوری ذهن ، یک مهارت اجتماعی – شناختی مهم است که شامل توانایی فکر کردن در مورد وضعیتهای ذهنی خود و دیگران میشود، مانند هیجانات، باورها و دانستهها که میتوانیم آن را توانایی ذهن خوانی نیز بدانیم.
روانشناسان عقیده دارند طرز فکر ما در این مورد که در ذهن فرد دیگر چه میگذرد دقیقا تئوری ذهن است. ما هر چند میتوانیم پیش بینیهایی بکنیم اما راهی مستقیم برای اینکه بدانیم آن فرد دقیقا به چه چیزی فکر میکند، نداریم.
تنها چیزی که میتوانیم به آن تکیه کنیم، تئوریهایمان هستند که بر اساس چیزی که دیگران میگویند، رفتاری که دارند، چیزی که در مورد شخصیتشان میدانیم و برداشتی که از نیتهایشان داریم شکل میگیرند.
چرا تئوری ذهن مهم است؟
بروز تئوری ذهن طی دوران رشد، ضروریست. بچههای کوچک معمولا خودمحورترند و نمیتوانند به وضعیتهای ذهنی دیگران فرک کنند.
با بالا رفتن سن، تئوری ذهن شان ظاهر شده و تدریجا رشد و تکامل پیدا میکند. رسیدن به یک تئوری ذهن قوی، نقش مهمی در دنیای اجتماعی ما دارد و بر درک ما از طرز فکر دیگران، پیش بینی رفتارهایشان، تعاملات اجتماعی و حل اختلافات میان فردی کاملا تاثیر میگذارد.

ما برای اینکه بتوانیم با دیگران تعامل داشته باشیم باید بتوانیم وضعیتهای ذهنی آنها را بفهمیم و درک کنیم که وضعیتهای ذهنی آنها چگونه بر رفتارهایشان اثر میگذارد.
تئوری ذهن به ما اجازه میدهد نیتها و منظورهای دیگران را بفهمیم و همچنین درک کنیم که در سر دیگران چه میگذرد، که شامل ترسها، آرزوها، باورها و توقعاتشان میشود. تعاملات اجتماعی میتوانند پیچیده باشند و درک اشتباه از آنها میتواند آنها را پیچیدهتر هم بکند.
اگر بتوانیم در مورد طرز فکر دیگران، به ایدههای بهتری برسیم بهتر خواهیم توانست واکنش مناسب را نشان بدهیم.
تکامل تئوری ذهن
بعضی از پژوهشگران عقیده دارند، جنسیت و تعداد خواهر و برادرها در خانه میتواند بر نحوهی بروز تئوری ذهن اثر بگذارد.
وقتی کودک به تجربیات اجتماعی بیشتری دست پیدا میکند، تئوری ذهن او کاملتر میشود. بازیها، داستانها، وانمود کردنها و رابطه با پدر و مادر و همسالان به کودک اجازه میدهد به نگرش و برداشت قویتری در مورد متفاوت بودن طرز فکر دیگران از طرز فکر خودش دست پیدا کند.

اما تحقیقات نشان میدهد بچههای ۶ تا ۸ سال نیز همچنان در حال تکمیل این مهارتها هستند. در مطالعهای که انجام شد، بچههایی که در این گروه سنی قرار داشتند هنوز در انجام کارهای مربوط به تئوری ذهن خود کاملا تبحر نداشتند.
همچنین محققان دریافتند کودکان زیر ۳ سال به سوالهای مربوط به تئوری ذهن ، جواب نادرست میدادند. با رسیدن به ۴ سالگی، بچهها معمولا درک بهتری از تئوری ذهن دارند.
مثلا بیشتر بچهها در سن ۴ سالگی میتوانند درک کنند که ممکن است دیگران باورهای اشتباهی در مورد اشیاء، افراد و موقعیتها داشته باشند.
مطالعهای دریافت بچهها تدریجا با افزایش سن، به پنج مهارت متفاوت از تئوری ذهن دست پیدا میکنند. این مهارتها از سادهترین تا سختترین به ترتیب چنین هستند:
درک اینکه دلیل اینکه کسی چیزی را میخواهد ممکن است با دلیل یک نفر دیگر برای خواستن همان چیز متفاوت باشد.
همچنین مطالعات دریافتهاند تئوری ذهن میتواند متغیر باشد. به عبارتی دیگر، ممکن است بچهها بتوانند در برخی از شرایط، تئوری موقعیتها را درک کنند، اما در شرایطی دیگر این توانایی را نداشته باشند.

البته بچهها میتوانند در سن ۴ سالگی از پس بیشتر کارهای مربوط به تئوری ذهن بربیایند، اما رشد و پرورش این مهارت تا سالهای نوجوانی و حتی بزرگسالی تداوم دارد. برخی پژوهشها نیز نشان میدهند تفاوتهای افراد در مهارتهای تئوری ذهن ، مرتبط با شایستگیهای اجتماعی کودک است.
بنابراین جای تعجب ندارد که بچههایی که بهتر میتوانند به طرز فکر دیگران فکر کنند، مهارتهای اجتماعی قویتری دارند.
روانشناسان چگونه تئوری ذهن را میسنجند؟
یکی از متداولترین متدهای ارزیابی مهارتهای تئوری ذهن یک کودک، استفاده از تست باور متفاوت (false-belief task)است. توانایی شناخت باورهای اشتباه در دیگران، نقطه عطفی بزرگ در تشکیل تئوری ذهن به شمار میرود.
در این تستها، بچهها باید بتوانند درمورد کاری که کسی انجام داده یا طرز فکری که دارد نتیجه گیری کنند. طرز فکر این فرد یا رفتار او، با چیزی که بچهها تاکنون یاد گرفتهاند و میدانند مغایرت دارد.

جواب بچهها چه چیزی از تئوری ذهنشان را نشان میدهد؟
بچههایی که بگویند سالی باید در سبدش به دنبال تیله بگردد با موفقیت آزمون را پشت سر گذاشتهاند. زیرا آنها درک کردهاند که سالی اطلاع درستی از اینکه تیلهاش کجاست ندارد. برای موفق شدن در این تست، کودک باید بتواند فکر کند که در فکر سالی چه میگذرد و چه عقیدهای دارد.
بچههایی که جواب میدهند تیله در جعبه است، از پس تست برنیامدهاند. یعنی آنها نتوانستهاند درک کنند که اطلاع و دانش آنها (طرز فکر خودشان) با آنچه سالی میداند (طرز فکر سالی) متفاوت است.

آنها دریافتند ۸۰ درصد از بچههای عادی یا بچههای سندرم دان توانسته بودند سوالات تئوری ذهن را به درست پاسخ بدهند، اما تقریبا ۲۰ درصد از بچههای اوتیسمی قادر به پاسخ دهی درست به همان سوالات بودند.
به عقیده پژوهشگران، مشکلاتی که بچههای اوتیسمی در درک افکار دیگران دارند به مشکلات و سختیهایی که در برخی از تعاملات اجتماعی دچارشان میشوند ارتباط دارد.
