







به نظر مى رسد، بزرگترین و مهمترین عامل رضایتمندى یا عدم رضایتمندى به «سبک زندگى» افراد مربوط است. انسان، فطرتاً و به طور خودکار به دنبال کسب رضایت است و براى رسیدن به این رضایت گاهى رفتارهاى کور و ناکام کننده و گاهى رفتارهاى هوشمندانه و مؤثر انجام میدهد. مغز به صورت غریزى میخواهد در کوتاه ترین زمان، با حداکثر سرعت، بیشترین لذت و رضایت را به دست بیاورد. رفتارهاى مخرب و ناسالم، مصرف مواد مخدر، ارتباطات غیراخلاقى و بسیارى از رفتارهاى عادتى زخم زننده و آسیب رسان حاصل کارکرد همین مغز غریزى (حیوانى) است .

از طرفى با مدنى و مدرن و پیچیده شدن زندگى ها، انسان نیازمند آن است که مغز پیامدنگر (انسانى) را فعالتر و ورزیدهتر کند. مغز پیامدنگر اگر ورزیده شده باشد، مى تواند ترمزى قوى و مؤثر براى رفتارهاى مغز غریزى باشد. مى تواند از رفتارهاى مخرب و ناسالم و عادت هاى ناکارآمد جلوگیرى کند و به پیامد رنجآور لذتهاى آنى بیندیشد و انتخاب آگاهانه رفتار را به حداکثر برساند.
اما از آنجا که بسیارى از رفتارهاى روزمره انسان ها، عادتى و آموخته شده و از طریق یادگیرى مشاهدهاى شکل گرفته است، مفهوم سبک زندگى معناى عظیم و حقیقى خود را نشان میدهد.
اگر لحظاتى به شکل زندگى و زیستن خود و والدین خویش بیندیشید، متوجه مى شوید که اگر سبک زندگى منفعلانه، کاهلوار و عارى از هر گونه تفریح و تحرک را در پیش دارید و یا اگر سبک زندگى فعالانه، چابک و سرشار از تفریح و تحرک دارید به احتمال بسیار زیاد آن را از خانواده و والدین خویش آموخته و به ارث بردهاید.
ضرورت دارد چه براى زندگى خویشتن و چه براى میراث گرانبهایى که براى فرزندان و نسل هاى بعد به جا مى گذارید، «سبک زندگى» خود را متحول کنید تا رضایتمندى از در و دیوار زندگى تان ببارد.