







مفهوم درماندگی آموخته شده (Learned helplesseness) در حال حاضر به عنوان بیماری مزمن درآمده و معرف منفیترین حالت درک از خود است.
مارتین سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژهای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد میشود، تعریف کرد.
به عبارتی، بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخهای فرد در نتیجه رفتار او تغییر نمیکند، فرد میآموزد که رفتار و نتیجه رفتار او از یکدیگر مستقل هستند. در آزمایشهای اولیه مربوط به درماندگی آموخته شده سگهایی که در معرض ضربه برقی (شوک الکتریکی) غیرقابل اجتناب قرار گرفته بودند، آموختند که هیچ یک از پاسخهای آنها، از جمله دم تکان دادن، پارس کردن، راه رفتن، پریدن و جز اینها سبب قطع شوک نمیشود.
بعد وقتی که این سگها در موقعیتی قرار داده شدند که در آن انداختن یک مانع باعث قطع شوک میشد، سگها ابتدا کمی به این طرف و آن طرف راه رفتند و بعد دراز کشیدند و به طور منفعل، خود را تسلیم شوک کردند. به بیان دیگر حیوانات پس از تجربه صدمه کنترلناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند و جای آن را افسردگی و اضطراب گرفت.
پژوهشهای دیگری در این زمینه به تأثیر ناکامی بر رفتار یک اردکماهی میپردازد. یک اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی کپور در اطراف آن شناور بودند. وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهیهای دیگر یک دیوار شیشهای قرار دادند.
وقتی اردکماهی گرسنه شد سعی کرد خود را به ماهیهای کپور برساند ولی مدام سرش به دیوار شیشهای برخورد می کرد. در وهله نخست نیاز او به غذا شدت یافت و اردک ماهی سختتر از پیش تلاش کرد به ماهیهای کپور دست یابد ولی بالاخره، شکست مکرر در وصول به هدف به اندازه کافی موجب ناکامی او شد به طوری که دیگر برای خوردن ماهیها کوشش نکرد.
در واقع وقتی دیواره شیشهای را برداشتند و ماهیهای کپور دوباره در اطراف اردکماهی شروع به شنا کردند، دیگر هیچ فعالیت هدفنگری از طرف اردکماهی صورت نگرفت. بالاخره، اردکماهی درحالی که در میان وفور خوراکی قرار داشت از شدت گرسنگی جان سپرد

با توجه به آزمایش سلیکمن بنظر میرسد اگر انسانها به این باور برسند که هیچ کاری از دستشان برنمی آید تا موقعیت ناگوار و ناخوشایند خویش را تغییر دهند،به درماندگی آموخته شده دچار میشوند.در واقع در چنین فرآیندی ،انسانها اطمینان و اعتماد خود را به خود از دست میدهند و به ناتوانی خود اذعان می کنند و توان حرکت و تلاش و خلاقیت و تغییر از آنها سلب میشود و آنها به موجوداتی بی تحرک و خنثی تبدیل میشوند.
میتوان گفت شکل گیری تصویر و باور “خود ناکارآمد”در ذهن انسانها منجر به درماندگی آموخته شده میشود.
اینکه چه تصویری از خود در ذهن خویش داریم تعیین کننده عملکرد انسان است .با نگاهی به تاریخ درخواهیم یافت یکی از موثرترین ابزار سلطه بر جوامع تخریب روحیه یا همان ایجاد “خود ناکارآمد”بوده است. هر فرد با توجه به مهارت پاسخدهی نسبت به محرکها ، استقامتش و خلاق بودن ذهنش ممکن است متفاوت مبتلا به درماندگی آموخته شده شود.
برون رفت از این معضل افزایش مهارتها و توانمندیها و کاهش سطح انتظارات و تثبیت تصویر ذهنی کارآمد و مقاوم و مولد از خویش است واین باور که تلاش مجدد میتواند نتیجه متفاوتی رقم زند.
درماندگی آموخته شده یعنی تسلیم شرایط شدن و اگر قرار است ما به این اختلال مبتلا نشویم هیچگاه نباید تسلیم بشویم.بسیار بوده اند انسانهائی که تسلیم نشده اند و دچار درماندگی آموخته نیز نگشته اند.اگر ادیسون دچار این حالت شده بود انسانها باید در تاریکی زندگی می کردند.به امید تلاشی مجدد و نتیجه ای متفاوت!
2 دیدگاه ها
خسته نباشید مرسی به خاطر این مطالب مفید
خواهش میکنم . ممنون که به ما لطف دارید و مارو دنبال می کنید