

اضطراب, حالت تشویش درباره ى موقعیتی نامطمئن است که فرد هم امیدواراست بهترین حالت رخ دهد و هم میترسد که بدترین حالت اتفاق بیافتد.
این وضعیت معمولا مانع از آن میشود که افراد مضطرب ازفعالیتهای لذت بخش فرهنگی,اجتماعی و….لذت ببرند.وحتی دراوضاع بسیارخوب, افراد مضطرب همچنان منتظرو نگران بدبختی خواهند بود وممکن است ترجیح دهند دراتاقی تنها باشند.
شکل سنتی آرام کردن وتسلی دادن, قوت قلب است. کسی به افراد مضطرب توضیح می دهد که ترس های آنها مبالغه آمیز است. ورویدادها قطعا بنحو مطلوبی پیش خواهند رفت.
ولی قوت قلب ممکن است ظالمانه ترین پادزهر اضطراب باشد.
پیش بینی های خوشبینانه ى ما هم سبب میشوند که فرد مضطرب برای بدترین حالت آماده نباشد و هم نادانسته تلویحا میگویند که اگر بدترین حالت رخ دهد, مصیبت بار و فاجعه خواهدبود . سنکا به شیوه ای حکیمانه تر , ازمامیخواهد که فکرکنیم رویدادهای بد احتمالا رخ خواهند داد, ولی اضافه میکند که هرگز احتمال ندارد به اندازه ای که می ترسیم بد باشند
رابطه اضطراب با سلامت و کارایی فرد یک رابطه خطی نیست یعنی افراد باید یک حدی از آن را داشتهباشند تا کارایی خوبی داشتهباشند و زندگیشان روی روال منظم باشد .
اگر این میزان بیشتر از یک حدی شود کارایی فرد را به کل مختل میکند و بازدهی او را پایین میآوردآن را ندارند راحت در خانه میخوابند و هیچکاری انجام نمیدهند اما افرادی در زندگی فعال هستند و احساس مسئولیت و وظیفهشناسی میکنند که مقداری اضطراب دارند و درواقع همین اضطراب مثبت افراد را به فعالیت و کار وادار میکند.
برای روشنتر شدن رابطه بین اضطراب و کارایی و خطی نبودن این رابطه باید گفت تا یک جایی اگر اضطراب زیاد شود کارایی هم بالا میرود ولی از یک جایی به بعد اگر این میزان زیاد شود در کارایی فرد اختلال به وجود میآید و به مرور کارایی او کاهش پیدا میکند.

تشخیص اینکه اضطراب ما در چه حدی است و اینکه آیا مفید است یا آثار منفی روی کار دارد مشکل است.
برای تشخیص بین این دو حالت بهترین کار این است که دقت کنیم ببینیم به واسطه اضطرابی که داریم کار و مسئولیتی را که در حال انجام آن هستیم خوب انجام میدهیم یا نه؟
اگر خوب انجام میدهیم، مفید است. مثلا برای درس خواندن مقداری اضطراب داریم و همان باعث میشود بهتر درس بخوانیم و نمره بهتری بگیریم، اما اگر آن اضطراب برای ما آنقدر مشغله ذهنی ایجاد میکند که مدام درگیری فکری داریم و حتی دچار تپش قلب میشویم، تمرکزمان را از دست میدهیم و….یعنی اضطرابمان بیش از اندازه شده و دیگر مفید نیست.
یا زمانی که باعث ایجاد ناراحتی زیاد و سلب آسایش دایمی ما شود هم مشخص می شود که از میزان طبیعی فراتر رفته است.

برخی از افراد همیشه در کارهایشان اضطراب دارند و همین موضوع هم موجب پیشرفت کاریشان میشود.
این افراد کمالگرا هستند و معمولا از خودشان انتظار بالایی دارند و به سادگی احساس رضایت نمیکنند. به همین دلیل همیشه درون آنها تنش و استرس وجود دارد. آنها باید کمی انتظاراتشان را کم یا اگر میتوانند آن افکار مزاحم را از ذهنشان بیرون کنند.
این افراد مدام در آینده زندگی میکنند و آینده را هم بد و وحشتناک تصور میکنند و بر همین اساس هم زندگی میکنند در صورتی که باید بدانند هیچگاه اتفاقاتی که در ذهنشان هست پیش نخواهد آمد.

هرکسی با اضطرابهایش به روشی برخورد میکند؛ بعضی ترجیح میدهند از کنار آن رد شوند.
برخی سعی میکنند از آن دوری یا به عبارتی فرار کنند و برخی هم ترجیح میدهند با آن رودررو شوند و با آنها مقابله کنند.
اول از همه باید گفت فرار و اجتناب از موقعیتهای اضطراب را نه تنها به بهبود آن کمک نمیکند بلکه آن را تشدید هم میکند. انسان از هرچه فرار کند ترسش از آن بیشتر میشود و به قول آن ضربالمثل معروف «در بلا بودن به از بیم بلاست»، یعنی وقتی با ترسها و اضطراب ها مواجه شویم، میبینیم آنقدر هم که گمان میکردیم ترسناک نبوده و همین اضطراب ها را کم میکند.
«استرس» معمولا به دو معنی به کار میرود؛ یک زمان به عنوان عامل ایجادکننده و محرک اضطراب از آن یاد میکنیم و گاهی هم مرادمان از استرس، حالت اضطراب است.
اگر بخواهیم کلیتر بگوییم، یکی از علائم استرس، همان حالتهای اضطرابی است. یعنی استرس عامتر از اضطراب است و همان حالت فرد محسوب میشود که ممکن است او را از حالت تعادل خارج کند .
مثلا یکی از عزیزانش فوت کند یا شرایط شغلی سختی برایش پیش بیاید یا …. حتی میتوان گفت اضطراب هنگامی در فرد بروز میکند که شرایط استرسزا در زندگی او بیش از حد طول بکشد یا بهطور مکرر رخ دهد یا دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحله مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماریهای جسمی و روانی آسیبپذیر میشود